منـــــــــاجــــــــات

خدایا! بارالها! معبودا! معشوقا! مولایم

من ضعیف و ناتوان، دوست دارم چشم هایم را،دشمن در اوج درد از حلقه در آورد،

دست هایم را در تنگه ی چزابه قطع کند،

پاهایم را در خونین شهر از بدن جدا سازد،

قلبم را در سوسنگرد آماج رگبار هایش کند،

سرم را در شلمچه از تن جدا نماید،

تا در کمال فشار و آزار ، دشمنان مکتبم ببینند که گرچه چشم ها، دست ها ، پاها ، قلب ، سینه و سرم را از من گرفته اند، یک چیز را نتوانسته اند بگیرند و آن ایمان و هدفم است که عشق به الله و معشوقم  و به مطلق جهان هستی به شهادت و عشق به امام و اسلام است.

خدایا!جندالله را که با سوگند به ثارالله در لشکر روح الله برای شکست عدوالله و استقرار حزب الله زمینه ساز حکومت جهانی بقیه الله است،حمایت کن.

شهید سید کاظم هاشمی خلیل آباد

 

عازمم حلالم کنید

سلام همسنگران گرامی

ببخشید چند وقت نبودم 

سر میزدم نظرهاتونو می خوندم

ضمن عرض تسلیت خواستم بگم که:

شهدا دوباره طلبیدن

فردا عازم راهیان نور هستم

دعاگوی همه شما عزیزان هستم 

لطفا من گنه کار رو ببخشید

التماس دعای فرج و شهادت🌹🌹

شهادت...

هر وقت گفتیم شهادت

گفتن دختر که شهید نمیشه این فکرا چیه؟

هر وقت گفتیم شلمچه

گفتن تو رو چه به منطقه جنگی و مین؟

هروقت گفتیم دفاع از حرم عمه ی سادات

گفتن این کارا مردونه ست دختر و چه به جنگ؟

کاشکی یه روز یه نفر میفهمید یه سری دختر هستن

اونام فهمیدن چه طعم شیرینی داره شهادت

اونام دلشون پر میزنه واسه آسمون

اونام دل دارن

یه سری دختر که دغدغه شون خیانت دوست پسر و خط با تیغ رو دست و

کارای به ظاهر روشن فکرانه و شکست مثلا عشقی و بغل یه پسر هرزه ی

خیابونی نیست

یه سری دختر که فهمیدن شهادت یعنی اون قدر دلت تنگه معبود باشه که

دیگه نکشی .. دیگه توان تحمل زمین و آدماش و نداشته باشی .

این دخترا هم فهمیدن که وقتی عشق به جنون برسه پای ماندن نیست

فقط باید رفت و پر کشید

ولادت با سعادت حضرت معصومه و روز دختر مبارک باد

اس ام اس جدید روز دختر و تبریک تولد حضرت معصومه مرداد 95

ای همه آسمانِ شده، خیره‌ به هر نگاه تو
چشم رضا ستاره شد، مانده کنارِ ماهِ تو
لشگرِ حوریان ببین، برگِ خزانِ مقدمت
آمده‌ تا که بال خود، فرش کند به راهِ تو . . .
ولادت حضرت معصومه(س) بر شما مبارک

مرغ دلم راهی قم می شود
در حرم امن تو گم می شود
کوثر نوری به کویر قمی
آب حیات دل این مردمی
عمه سادات سلام علیک
روح عبادات سلام علیک
ولادت حضرت معصومه (س) مبارک

 

بـســم رب دوکـوهــــــــه

یــاد دوکــوهه هــر وقـت ، اُفتـد دلِ غـریبـم

یــک آرزو بــه غیـــــر از ، إذنِ سـفـــر نـــدارم

اِذنِ ســـفــر دَهیـــدَم ، بـیـنیـــد نـا اُمـیــــــدم

بَــــر دردِ غــُربـتِ مــــن ، دارو  اثـــــر نـــــدارد 

 

 

باز در خلوتِ تنهایی دلم ، آن هنگام که شب فرا میرسد و

سکوت ، حاکم مطلق میشــود...

 

  آن هنگام که ستـارگـان سوسو زنان ،

 بر منظــرهء تاریکی زمین دیده میگشــایند ،

دلـم هـوای نوشتــن مـی کنـد .

آری می خـواهـم از سـرزمینـــی بنـویســم کـه سـاکنان آن

 همــه آسمـانـی بـودنـد .

 از دوکـوهـه، شلمچه ، فکّــه و کــرخــه و ...

آری بــاز هــوایــی شــده ام .

می خـواهـم از دشتـهایی بنـویســم کـه هـرگــز انتهــایی نــداشتنــد،

از دشتهــای جنـوب ، از خـاکهــای تفــتیده ای کــه جـای جــایـش ،

 متبـّـرک بـه قــدوم یــاران ابــی عبــداللّــــه است.

میخـواهــم از رودخـانـه ای بنـویســــم

 کـــه شبهــا با شنیـدنِ صـدای اَلعَــفو ،

 بـه پـاکــی خـود شــک میکــرد.

از کــرخه ، آن هنگــام کـه

 در سحــرگاه ، منــاجـاتِ دلنشیــن ِ نـورایی ، خــواب را از چـشمــانش مـی ربــود .

از شقـایقـهای فکّــه ، کـه از خـونِ هــزاران جـوانِ عـاشــق ،

جـانــی دوبــاره گــرفتنــد .

از سنگــرهــای شلمچــه کــه در خـود انســانهــایی را جــای داد

 کـه بــرایشــان کــربلا ســرمشــق بــود .

مـیخــواهم از دوکـوهه بگــویـم کـه مـدینــهء فــاضــلـهء بـَشـَــری بـود ،

 و سـاختمــانهــایش ، هـر کـدام بـا بــویی دلنشیــن .

دلم میخواهد غـربـتِ دوکــوهه را ،

 بــه تصــویــر بکشــم و در غـم جـدایی اش مــرثیـه بخــوانــم .

دلــم می خــواهــد از گــردانِ کمیــل بنویســم ، از گـردانِ مـالک ،

از گــردانِ عمــار و از شیــرانِ تخـریب .

مـی خــواهــم از  فــرمانـدهء دلاور ِ هـویــزه بنـویســم ،

سیــّـد حسیــن عَــلم الهـــدی و

 ۷۲ یار ِ بــا وفـایش  .

مــی خـواهــم از اَرونــد بنــویســم ، از نیـزارهـایش ، از جـوش و خــروشش .

  دلـم در هـوای کـوچــه هـای خـرمشهــر مـی تپـــد.

هـر غــروب بــه یــادِ نخلسـتــانهــای کــارون ، سـر بـر خــاک

 مـی نهــم و با نخلهــای

بـی ســرش ، درد دل مـی کنــم .

دلم میخــواهــد همیشــه دو بیتــی هـایــم را بـه یــاد خـاکـریزهـای

 غـریب طـــلائیــه بسُــرایم .

دلــم میخــواهــد از حـاج احمــد و حـاج همـّت بنویســـم کـه

 مظهــر ســادگـی بودنــد .

میخــواهــم از لبـاسهــای خـاکــی بسیجیــان بگــویــم .

دلــم بـرای سجــاده هــای جیبــی

 و قــرآنهــای یــادگــاری از امام(ره)

تنـگ شــده .

و بـــه راستــــی ،

 عجـــب دردی اســـت ، دردِ مــانـــدن... !!!

(برگرفته از وبلاگ یک قدم تا خدا)

باور کن ، شهید دوستت دارد

باور کن ، شهید دوستت دارد

همین که بر مزارشان ایستاده ای ، یعنی

تو را به حضور طلبیده اند

همین که اشک هایت روان می شود ، یعنی

نگاهت می کنند

همین که دست میگذاری بر مزارشان ، یعنی

دستت را گرفته اند

همین که سبک میشوی از نا گفته های غمبارت ، یعنی

وجودت را خوانده اند

همین که قول مردانه میدهی ، یعنی

تورا به همرزمی قبول کرده اند

باور کن ، شهید دوستت دارد

که میان این شلوغی های دنیا هنوز گوشه ی

خلوتی برای دیدار نگاه معنویشان داری...

اللهم الرزقنی توفیق شهادت فی سبیلک

عجب دردی!

خدایا تو می دانی چه می کشیم

پنداریم که چون شمع آب می شویم

ما از مردن نمی هراسیم،

اما می ترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند!

و اگر هم نسوزیم که روشنایی می رود

و جای خود را دوباره به شب می سپارد ، چه باید کرد؟

از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم

و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند.

و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود

عجب دردی!

چه می شد امروز شهید می شدیم

و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید بشویم

شهید حمید رستمی ( 17 ساله )

دایی جان سالروز شهادتت مبارک

به نام خدا

شهید غلامرضا ارجمندی در آذر ماه 1341 در خانواده ای مذهبی و متوسط متولد شد. او بزرگترین فرزند پسر خانواده بود. در سالهای قبل از پیروزی انقلاب در راهپیمایی هایی که در شهر علیه رژیم شاهنشاهی انجام می شد همراه با دیگر مردم شرکت می کرد. او جوانی مذهبی و اهل نماز و دعا بود. با پیروزی انقلاب و با تشکیل سپاه و بسیج همراه با چند نفر از همکلاسی هایش در سپاه و بسیج کار می کردند. هم چنین در کارهای تبلیغاتی نیز شرکت می نمود. در مدرسه نیز همراه با جمعی از دوستان خود با تشکیل انجمن اسلامی دانش آموزان دبیرستان فعالیت می نمود.او یکی از طرفداران سرسخت شهید بهشتی در مقابل طرفداران بنی سدر بود و جز اولین بسیجیانی بود که به جبهه رفت و مجدداً در سال 61 برای بار دوم و یا سوم به جبهه رفت و در عملیات بیت المقدس آزادی خرمشهر در منطقه کوشک در تاریخ 1361/02/29 به شهادت رسید. چند روز قبل از شهادت به یکی از دوستان خود خبر شهادت ونهوه ی آن را داده بود و به همان طریقی که گفته بود شهید شد.

(پشت خاکریز فراموش نشه)

ادامه نوشته

الهی

الهی

خدایا انقلاب ما را که با مجاهدت و از جان گذشتگی هزاران مرد و

زن به ما رسیده است

از مکر و توطئه دشمنان حفظ کن

خدایا شهیدانی که برای حفظ این انقلاب خون خود را نپار کردند

مورد رحمت خویش قرار ده

و مرا پیرو آنان قرار ده

و یاری ام کن تا من نیز به رشد و پیشرفت کشورم کمک کنم

و برای کشورم افتخار بیافرینم

ای مهربان ترین مهربان ها

ادامه نوشته

بازگشت از کربلای ایران

سلام همسنگران گرامی

من برگشتم با کوله باری از خاطره و شرمندگی

شهدا یه شبه طلبیدن ولی خوب طلبیدن

داستان و خاطره زیاده

ولی جای همتون خالی بود

همش به یادتون بودم

جلوی چشمام بودید

فراموشتون نکردم

 به پشت خاکریز بروید

ادامه نوشته